گزارش;جنسيت، خانواده و سيماي جمهوري اسلامي
جنسيت، خانواده و سيماي جمهوري اسلامي
هاجرالسادات قاسمي
مقدمه
رسانه ملي علي رغم حضور رسانههاي تصويري موازي مانند شبکههاي ماهوارهايCDها يا DVDهاي صوتي- تصويري و اينترنت، همچنان پرمخاطبترين و تأثيرگذارترين رسانه در کشور است . حتي بدون مراجعه به تحقيقات ميداني نيز ميتوان اين گستره و تأثير را تشخيص داد. تماسهايي که با برنامههاي تلويزيوني از دورترين روستاهاي کشور برقرار ميشود؛ مدت زماني که افراد براي تماشاي تلويزيون ميگذارند؛ همهگير شدن تکيهکلامهاي يک سريال؛ محبوبيت فلان بازيگر و منتشرشدن سيل پوستر و عکس و مصاحبه از او و گفتگوي افراد حاضر در يک مهماني درباره برنامهها، تنها نمونههايي از اين شواهد است. همين دو ويژگي يعني گستره و عمق تأثيرگذاري است که بررسي کيفيت اين تأثيرات را ضروري ميسازد. از سوي ديگر مسائل زنان و خانواده نيز از دغدغههاي بزرگ فرهنگي در کشور است که جريانات فکري و فرهنگي مختلف، نگاه هاي متفاوت و گاه موضعگيريهاي متضادي در قبال آن دارند. در دورهاي مسائل زنان با رويکردي فمينيستي و کليدواژههايي چون برابري و رفع کليشههاي جنسيتي برجسته ميشود و در دورهاي ديگر، بر مسائل خانواده با نگاهي ديني تأکيد ميشود و مسائل زنان به عنوان بخشي از مسائل خانواده مدنظر قرار ميگيرد. متأسفانه بخشي از بدنه تصميمساز و اجرايي کشور نيز چنانکه بايد از عمق انديشههاي مختلف در اين حوزه و پيامدهاي هر کدام از اين جريانات آگاه نيستند و بدون توجه به آن تصميمگيري ميکنند و قدم در عرصه اجرا ميگذارند. موضوع اين گزارش يعني جنسيت، خانواده و سيماي جمهوري اسلامي، محل تلاقي اين دو مسئله مهم در سپهر فرهنگي کشور است. تلويزيون به عنوان يک واسطه پيام که البته واسطۀ بيطرفي هم نيست، مسائل زنان و خانواده را در قالبهاي مختلف مانند فيلم، سريال ميزگردهاي آموزشي و مجلات تصويري ارائه ميدهد. تلويزيون نيز، صرفنظر از محتوايي که در قالبهاي مختلف ارائه ميدهد، به عنوان پديدهاي که ذات و اقتضائاتي دارد، بر مسائل زنان و خانواده تأثير ميگذارد. هدف گزارشي که در ادامه ميآيد، آن است که وضعيت تلويزيون جمهوري اسلامي در ارتباط با مسائل زنان و خانواده را به اجمال مورد تحليل و ارزيابي نقادانه قرار دهد. پيش از ورود به بحث، ذکر اين نکته ضروري است که به اذعان بسياري از کارشناسان سيماي جمهوري اسلامي علي رغم تمام ضعفهايي که بر شمرده ميشود يکي از اخلاقيترين تلويزيونهاي دنياست و مديران و سياستگذاران اين رسانه تلاش فراواني براي بهبود وضعيت دارند. نگاه نقادانهاي که در ادامه ميآيد به هيچ وجه نافي نقاط مثبت و تلاشهاي انجام شده نيست.
تلويزيون، صدر نشين خانهها
توجه به نحوه چينش مبلمان خانهها، مشخص ميکند که يکي از مهمترين اثاثيه خانه، تلويزيون است که بر صدر خانه مينشيند، جايي که همه به خوبي بتوانند آن را ببينند. اين دستگاه قرار است صحبت کند؛ نمايش دهد و همه اهل خانه تماشا کنند. حتي ميز غذاخوري و سفره غذا نيز معمولا جايي قرار ميگيرد که امکان تماشاي تلويزيون باشد. جايگاه رفيع اين وسيله به دکوراسيون خانه منحصر نميشود. اين وسيله، ساختارهاي ذهني و انديشه مخاطبان را نيز به مرور زمان تحت تأثير قرار ميدهد. نيل پستمن، انديشمند آمريکايي در کتاب، «زندگي در عيش، مردن در خوشي»، تأثير تلويزيون را بر آگاهي فردي و اجتماعي مردم آمريکا از اين منظر مورد بررسي قرار ميدهد و تلويزيون را منهدمکننده آگاهي آمريکاييها ميداند و عنوان ميکند پيش از دوران تلويزيون، آمريکاييها کتاب خوان بودهاند. وي معتقد است که تلويزيون يک ابزار خنثي براي انتقال پيام يا ظرف خنثي براي حمل محتواي مورد نظر شما نيست، بلکه ذات و هويتي خاص و به تبع آن، اقتضائاتي خاص دارد که هر محتوا و پيامي را براي آنکه قابل پخش از طريق اين تکنولوژي باشد، تحت تأثير قرار داده و با اقتضائات خود همسو ميکند. پستمن در بخشي از تبيين اين موضوع، برنامههاي مذهبي تلويزيون آمريکا را مثال ميزند که براي جذب مخاطب مجبور هستند از عمق و غناي محتوا بکاهند و جنبه سرگرمي به آن بدهند .
فراتر از نقد پستمن، ميتوان به ارتباط مدرنيته و رسانه اشاره کرد، رسانه به طور عام و تلويزيون به طور خاص از جمله مهمترين ارمغانها و ابزارهاي مدرنيته است. مدرنيته، پارادايم غالب غرب کنوني است و انسجام و يکپارچگي تحسينبرانگيزي دارد و ابزارهايي توليد ميکند که بتوانند در خدمت مباني فکري اين پارادايم باشند. به همين دليل است که رسانههايي مثل تلويزيون کششي ذاتي به سمت انگارههاي مدرن دارند و به کارگيري تمام و کمال اين ابزار در خدمت آموزههاي اسلامي، چنانکه انتظار ميرود، ميسر نيست. بنابراين سيماي جمهوري اسلامي در معرض اين آسيب قرار دارد که برنامههاي توليدي آن بيشتر در خدمت نشر و تثبيت آموزههاي مدرن باشد تا آموزههاي اسلامي و ايراني. اومانيسم، فردگرايي، سکولاريسم و سرمايهداري چهار اصل اساسي مدرنيته هستند. تلويزيون ابزار بسيار مناسبي براي تثبيت و تعميق اين اصول است. توجه به فرد و سليقه او و جذب هر چه بيشتر او با تکيه بر تمايلات لذتجويانه انسان و کسب درآمد از اين طريق، روندي است که تلويزيون در موطن خود طي ميکند. اين رسانه وقتي در جمع خانواده قرار ميگيرد به جاي پيوند دادن بين آنها، بين خود و تک تک افراد، پيوندي بر مبناي تمايلات فردي برقرار ميکند و چنان اين پيوند را محکم ميسازد و تمايلات فرد را پررنگ ميکند که باعث تضعيف پيوند بين افراد ميشود. از سوي ديگر اين رسانه ابزار بسيار مناسبي براي کسب درآمد است و نظام سرمايهداري به خوبي اين مسئله را درک کرده است. در غرب سالهاست رسانه و به طور خاص تلويزيون در خدمت منافع نظام سرمايهداري است. در ايران نيز آرام آرام اين ابزار براي کسب درآمد به کار گرفته ميشود. در اين مورد بيشتر توضيح داده خواهد شد.
برنامهريزي و سبک زندگي ما نيز تحتتأثير حضور تلويزيون در خانواده است و اين تأثير، زماني بيشتر عيان ميشود که دوران پيش از حضور تلويزيون را مورد مطالعه قرار بدهيم. مردم در گذشته چگونه زندگي ميکردند. اوقات فراغتشان را چگونه ميگذراندند. چه کسي در خانهها بر صدر مينشست و سخن ميگفت و ساير اعضاي خانواده را دور خود جمع ميکرد. حجت الاسلام زيبايي نژاد- مدير دفتر مطالعات و تحقيقات زنان – معتقد است که اين بخش از تأثير رسانه بر زندگي اعضاي خانواده اعم از زنان و مردان و فرزندان، مورد غفلت واقع شده است. شبکههاي متعددي براي جذب مخاطب با يکديگر رقابت ميکنند و برخي از شبکهها، شبانهروز فعال هستند. مسئولان رسانه ملي، اين افزايش حجم برنامه و افزايش مخاطبان را مايه افتخار و معيار موفقيت ميدانند در حاليکه اين سؤال بدون پاسخ ميماند: «تأثير تلويزيون با چنين عملکردي بر زنان، مردان و خانوادۀ ايراني چيست؟» وي به ساعت خواب و بيداري و استراحت افراد و تفاوت زندگي امروز با زندگي گذشتگان اشاره ميکند. در قديم زمان خواب خيلي زود فرا ميرسيد و سحرخيزي مرسوم بود؛ اما اکنون بسياري از مردم به خاطر تماشاي برخي برنامههاي تلويزيون تا دير وقت بيدارند و کار روزانه يا با تأخير شروع ميشود و يا افراد با عجله و بدون فراغتي براي عبادت يا حتي خوردن صبحانه خانه را ترک کنند. در دوران پيش از تلويزيون، همسران در خانه فرصتي براي حرف زدن با يکديگر يا با فرزندانشان داشتند و زمان حضور پدر در خانه، زمان طلايي در زندگي خانوادگي بود. اين زمان طلايي اکنون به تماشاي سريالهاي تلويزيوني ميگذرد. آيا کاهش يافتن روابط اعضاي خانواده و روابط همسران با يکديگر باعث ايجاد مشکلات عاطفي نخواهد شد؟ حضور پر رنگ تلويزيون چه پيامدهاي ديگري ممکن است براي خانواده و اعضاي آن داشته باشد؟
سالهاي اوليه پس از انقلاب، برنامههاي تلويزيون منحصر به دو کانال بود که در ساعات محدودي پخش ميشد و آهنگ پاياني برنامههاي سيما، ساعت 10 شب نواخته ميشد. نيل پستمن در کتاب خود چنين شرايطي را براي تلويزيون آمريکا به عنوان يک آرزوي دست نيافتني مطرح ميکند و ما با جديت در جهتي مخالف، به سمت افزايش حجم برنامههاي تلويزيوني پيش ميرويم. بايد بررسي شود که افزايش حجم برنامه با اهدافي چون رقابت با شبکههاي ماهوارهاي، چقدر ارزشمند است که از پيامدهاي منفي اين هجم برنامه در تلويزيون چشمپوشي کنيم؟
رسانهاي که قرار بود دانشگاه باشد
امام خميني(ره) تأکيد داشتند که صدا و سيما بايد دانشگاهي عمومي براي هدايت و تربيت مردم باشد. سؤال اين است که محتوا و قالب برنامههاي امروز سيماي جمهوري اسلامي تا چه اندازه در اين سمت و سو قرار دارد. اگر چه امروز سرگرم کردن مردم و تلاش براي جلب نظر آنان در رقابت با ساير رسانههاي ديداري مانند شبکههاي ماهوارهاي، يکي از اهداف مهم مسؤلان و سياستگذاران سيماي جمهوري اسلامي است، اما فرهنگسازي و آموزش مردم نيز همچنان جزء اهداف اصلي مطرح ميشود و براي رسيدن به آن برنامهريزي صورت ميگيرد. در اغلب برنامهها اعم از توليد سريالها و فيلمهاي داستاني، مجلههاي تصويري و ميزگردهاي متعدد علمي – فرهنگي، نيل به بعضي اهداف آموزشي، فرهنگي و تربيتي مد نظر برنامهسازان و مديران قرار دارد اما پرسش اين است که اهداف آموزشي بر اساس مباني نظري کدام يک از جريانات فرهنگي تعيين شدهاند. آيا اين اهداف به درستي و در راستاي ارزشهاي اسلامي و اصلاح جامعه انتخاب شدهاند؟ آيا برنامههايي که توليد ميشود، برنامهسازان را به اهداف مورد نظرشان ميرساند؟ موضوع ديگري که بايد در نظر گرفته شود، تأثيرات آموزشي و تربيتي پنهان در برنامههاي تلويزيوني است. تعداد برنامههايي که براي سرگرمي تهيه شدهاند اما تأثيرات عميق و گسترده آموزشي و فرهنگي ناخواسته دارند، رو به افزايش است. چه بسيار است برنامههاي آموزشي که تأثيري خارج از تصور برنامهسازان و گاه بر خلاف ايدهآلهاي آنان برجا ميگذارد. در ادامه به بررسي وضعيت کنوني برنامههاي سيما و آثار مترتب بر آن ميپردازيم.
تحکيم خانواده يا تضعيف آن
شکي نيست که مسئولان صدا و سيما تحکيم بنيان خانواده را به عنوان يکي از اهداف اصلي خود مد نظر قرار دادهاند و هيچ کس خواهان تضعيف نهاد خانواده نيست. پروين سليحي، مشاور امور بانوان صدا و سيما از کتاب «اهداف صدا و سيما»، کتاب «برنامه سال» و کتاب «سياستهاي برنامههاي صدا و سيما» سخن ميگويد که حاصل برنامهريزيهاي کلان و سالانه مديران ارشد صدا و سيماست و به مسائل زنان و خانواده بر اساس نيازهاي روز جامعه به عنوان يکي از دغدغهها و اولويتهاي مطرح شده در اين کتابها پرداخته شده است. حاصل اين سياستهاي کلي، دستورالعملهايي براي توليد برنامه و بخش نظارت و ارزيابي است. سليحي به پوشش چادر در سريالها و فيلمهاي تلويزيوني به عنوان يکي از اين دستورالعملها اشاره ميکند که علاوه بر ابلاغ به برنامهسازان، به عنوان معيار ارزيابيهاي سطحي(فرم) و عمقي(محتوا) به اداره کل ارزيابي و نظارت صدا و سيما نيز ابلاغ ميشود. در گذشته عمدتاً چادر در برنامههاي سيما بر سر زناني با موقعيت پايين اجتماعي بوده؛ اما الان توصيه شده که زنان نقش اول با جايگاه برجسته از پوشش چادر استفاده کنند. سليحي اين تغيير را قدم مثبتي براي فرهنگسازي تلقي ميکند. توليد برنامههاي آموزشي و گفتگو محور با حضور کارشناسان مسائل خانواده اعم از مسائل حقوقي يا روانشناختي نيز به عنوان نشانهاي ديگر از دغدغهمندي مديران رسانه ملي از سوي خانم سليحي مطرح ميشود. با وجود چنين نيات خيري وضعيت کنوني برنامههاي تلويزيوني در رابطه با خانواده چگونه است؟
دکتر محمد تقي کرمي – عضو هيئت علمي دانشگاه علامه طباطبايي- معتقد است برنامههاي تلويزيون تحت تأثير مدرنيته و آموزه هاي آن، الگوهاي فمينيستي و ليبرالي از خانواده و روابط درون آن ارائه ميدهند که ماهيت اين الگوها و آموزهها باعث تضعيف نهاد خانواده است. فمينيسم فرزند مدرنيته است و اگر چه در کشور ما مدرنيته محل مناقشه و نقد است و موافقان و مخالفاني دارد و عمده مخالفان آن نيز دغدغه تعارض آموزههاي مدرنيته با اسلام و فرهنگ بومي کشور و آسيبهاي مدرنيته را دارند اما اين دغدغهها و حساسيتها چنانکه بايسته است در کار مديران و برنامهسازان تلويزيون جمهوري اسلامي ديده نميشود. نشانه اين بيتوجهي را ميتوان در برنامههايي ديد که در واقع مروّج آموزههاي فمينيستي براي زنان و جايگاه آنان در خانواده هستند هر چند ممکن است رنگ و لعاب ديني هم داشته باشند. نمونه آن، زنان موفقي هستند که در سريالهاي تلويزيوني و فيلمهاي داستاني يا سينمايي، مشاغل سخت و زيانآوري مثل کارآگاه و پليس دارند؛ دور از خانواده به مأموريت ميروند؛ قدرت جسمانيشان بيش از مردان است؛ مدير خانوادهاند و تصميمگيريهاي اساسي زندگي بر عهده آنهاست؛ با درايت هستند؛ کمتر اشتباه ميکنند و آيندهنگر و خويشتندار هستند؛ در برابر مسائل عاطفي و رواني بيتفاوت هستند؛ رفتارهاي خشن مردانه دارند و در مواجهه با صحنههاي ترسناک و دلهرهآور خونسردند و معمولاً در حال رفع و رجوع و حل مشکلاتي هستند که مردان در زندگي ايجاد کردهاند. نقش اول بسياري از اين فيلمها و سريالها زناني با پوشش چادر يا ساير نمادهاي مذهبي هستند. غافل از اينکه ظاهر مذهبي نه تنها زهر اين الگوسازيها را نميگيرد که آن را خطرناکتر نيز ميکند. چون آموزههاي فمينيستي به دليل فاصلهاي که با آموزههاي اسلامي دارد، چندان مورد اقبال قرار نميگيرد اما نمايش اين تفکرات همراه با ظواهر مذهبي، ميزان و قدرت نفوذ اين آموزهها را در جامعهاي مثل ايران افزايش ميدهد و ببيننده را به اين اشتباه مياندازد که اسلام واقعي، زن را با چنين خصوصياتي ميپسندد. خطاي بارز ديگري که در اين الگوسازي از برنامهسازان تلويزيون سرميزند، نمايش زني با خصوصيات ذکر شده در يک خانوادۀ کاملاً موفق و ديني است در حاليکه در زندگي واقعي چنين خانوادهاي به ندرت ممکن است ديده شود زيرا چنين خصوصياتي لاجرم به دليل ويژگيهاي انسانها نميتواند منجر به تشکيل يک خانوادة موفق ديني شود. در يک خانواده موفق، زن و مرد به دليل تفاوتهاي ماهوي نقشهاي متفاوتي بر عهده دارند. مردي که از رياست خانواده کنار گذارده شود، انگيزه و نشاط کافي براي تلاش و فداکاري ندارد. زني که روحيات مردانه دارد نميتواند خانواده را از لحاظ عاطفي سيراب کند. زني که در مشاغل پر زحمت و وقتگير مشغول کار است نميتواند کانون گرمي براي خانواده بسازد و خود نيز آسيب ميبيند. البته ديدگاههاي فمينيستي تفاوتهاي اين چنيني در نقشهاي جنسيتي را نميپذيرند و آن را بيعدالتي ميدانند و معتقدند زنان همچون مردان بايد بتوانند فرصت شکوفايي تمام استعدادها و پيگيري علايقشان را داشته باشند و چيزي به عنوان مصلحت خانواده يا روحيات متفاوت نبايد مانع آنان شود.
دموکراسي يا فرزندسالاري در خانواده
جنبه ديگر تأثير تلويزيون بر خانواده به جايگاه فرزندان و رابطه والدين با آنها برمي گردد. کودکان، نوجوانان و جوانان مدت زمان طولاني را پاي برنامههاي تلويزيون ميگذرانند و به اقتضاي سن شان، تأثيرات فراواني نيز ميگيرند. اين برنامهها چه الگويي از خانواده ايدهآل و دوستداشتني به آنها ارائه ميدهد؟ کدام پدر و مادرها تحسين ميشوند و کدام مورد نقد قرار ميگيرند؟ اين برنامهها چه انتظاراتي براي فرزندان ايجاد ميکنند؟ دقت در برنامههاي تلويزيون از سريال و فيلم تا بحث کارشناسي در مورد مشاوره خانواده و تربيت فرزند نشان ميدهد که دموکراسي در خانواده الگوي غالب و تحسينشده است که البته حرکت به سوي فرزندسالاري و يا زنسالاري در آن ديده ميشود. دموکراسي در خانواده به اين معناست که پدر و مادر و فرزندان جايگاهي برابر نسبت به يکديگر دارند و تصميمگيريها نيز بر اساس رأي اکثريت اتخاذ شود و مصلحتسنجي والدين و رأي نهايي پدر- چنانکه به طور سنتي معمول بوده- محلي از اعراب ندارد. در چنين خانوادهاي تحکم نسبت به فرزندان نکوهيده است و همواره پدر و مادر بايد تلاش کنند که موقعيت فرزند و نيازهاي او را درک کنند و متناسب با آن منش خود را تغيير دهند در غير اين صورت تاوان اين اشتباه والدين هرگونه بلايي اعم از اعتياد، عقدههاي روحي و بيميلي نسبت به تحصيل براي فرزندان است. البته شکي نيست که پدر و مادر مسئوليت سنگيني در تربيت فرزندان دارند و کوچکترين اشتباهات آنان در زندگي فرزندانشان بازتاب خواهد داشت اما برجستهسازي اين مسئوليت در برنامههاي تلويزيوني به نحوي است که مسئوليت فرزندان و وظايف آنها به کلي ناديده گرفته ميشود يا کاملاً در حاشيه مطرح ميگردد. لذا فرزنداني همواره طلبکار و مدعي و والديني همواره بدهکار و متهم حاصل چنين نگاهي خواهد بود.
ازدواج سنتي، ازدواج مدرن
الگوي روز براي ازدواج جوانان نيز به طور خاص، از موضوعاتي است که به دليل جذابيت آن در تلويزيون به طور گسترده و مکرر نمايش داده ميشود، البته اين الگو با الگوي تأييدشدۀ کارشناسان مسائل خانواده تا حدي مغايرت دارد و حتي افزايش آمار طلاق در خانوادهها در مواردي به نقاط ضعف اين الگو نسبت داده ميشود. الگوي تحسينشدۀ ازدواج در تلويزيون آن است که دختر و پسر خارج از فضاي خواستگاريهاي سنتي همديگر را ببينند و پس از حصول شناخت ازدواج کنند. نقش والدين در اين الگو آن است که در مراسم رسمي خواستگاري شرکت کنند و ضمن ارائه نصحيتهايي کلي براي زندگي مشترک، براي فرزندشان آرزوي موفقيت کنند. معمولاً تشخيص دختران و پسران در ازدواجهاي به تصوير درآمده درست است و زندگي موفقي شکل ميگيرد. در مقابل اين الگو، ازدواج سنتي قرار دارد که نقاط ضعف آن به رخ بيننده کشيده مي شود. دختر و پسري که در جلسه خواستگاري سنتي همديگر را ميبينند معمولاً هر دو نفر تمايلي به اين ازدواج اجباري ندارند و گزينۀ ديگري را مد نظر قرار دادهاند که خانواده به دليل گرفتاربودن در چنبره سنتهاي قديمي مانند اصالت خانوادگي و طبقه اجتماعي و اختلاف در ميزان مال و ثروت خانوادگي مخالف گزينه فرزند جوان خود است و درگيريهايي به وجود ميآيد که جوان در آن مظلوم واقع ميشود و به قدرت تشخيص او توهين ميشود و در نهايت نيز پدر و مادر خواهند فهميد که انتخاب فرزندشان درست بوده و بايد دست از افکار پوسيده و قديمي خود بردارند. اين الگو زماني در تلويزيون به الگوي غالب و تحسينشده بدل شد که هنوز خواستگاري سنتي در جامعه شکل غالب ازدواج بود. سريال «در پناه تو» شکلي از زندگي دانشجويي و روابط بين دختران و پسران دانشجو را در فضاي دانشگاه و بين دانشجويان مذهبي به نمايش گذاشت که فاصله زيادي با واقعيتهاي آن دوران داشت و در زمان خود يک سنتشکني آشکار محسوب ميشد؛ اما اين نمايش تأثيرگذار آن قدر در ساير برنامهها تکرار شد که امروزه حتي خانوادههايي که همچنان شکل سنتي ازدواج را دنبال ميکنند و کم تعداد هم نيستند، انتظار ديدن الگوي زندگي خود را در تلويزيون ندارند و الگوي پذيرفتهشده، همان الگوهاي جديد است.
تبرّج پنهان
استفاده ابزاري از جذابيتهاي جنسي زنان در پيامهاي بازرگاني، سريالها و فيلمهاي تلويزيوني و صنعت توليدات پورنوگرافي، در رسانههاي غربي امري کاملاً پذيرفته شده است. البته برخي جريانات فمينيستي نقدهاي جدي نسبت به آن دارند و اين استفاده ابزاري را در تعارض با جايگاه زن و حقوق او ميدانند. کارشناسان مسائل خانواده و زنان نيز دغدغههاي جدي در اين رابطه دارند و نسبت به فروپاشي خانواده در غرب که يکي از عوامل آن، حريمشکني چندين دهه گذشته توسط رسانههاست، هشدار ميدهند؛ اما اين نقدها و دغدغهها راه به جايي نميبرد. چون اين استفاده ابزاري علاوه برآنکه ريشه در برخي مباني فلسفي و فکري دارد، با کسب درآمد در نظام سرمايهداري پيوند خورده و باورهاي آرماني با نصيحت و اعتراض زباني توان مقابله با خواستههاي نظام سرمايهداري را ندارد. برنامههاي تلويزيوني پيش از انقلاب نيز به همان سمت و سوي رسانههاي غربي در حرکت بود؛ اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي و حاکم شدن باورها و آرمانهاي اسلامي اين روند متوقف شد. کميت برنامههاي تلويزيوني در حد دو شبکه با ساعات محدود پخش، ثابت ماند و کيفيت برنامهها نيز تا حد زيادي در راستاي نمايش الگوي سنتي و اسلامي از خانواده بود؛ اما همزمان با دوران سازندگي و قدرت گرفتن جريانات فکري مدرن در جامعه، برنامههاي تلويزيوني نيز رنگ و بوي ديگري گرفت. جذب مخاطب و رقابت با رسانههاي رقيب اهميت پيدا کرد و تصوير ارائه شده از زنان در تلويزيون نيز آرام آرام به عنوان عاملي براي جذب مخاطب تغيير کرد. انتخاب بازيگران و مجريان زيبا رو، طراحي لباسهايي با رنگهاي جذاب و چشمگير براي بازيگران زن، نمايش جذابيتهاي زنانه در کلام و رفتار بازيگران، پخش کلوزآپ يا نماي نزديک از چهره زنان، نمايش نگاههاي عاشقانه بين دختران و پسران... و اين روند ادامه دارد. اگر چه به گفته پروين سليحي مرزهاي قانوني متعددي براي نمايش حضور زنان در تلويزيون تعيين شده و ناظران فرم و محتوا مراقب رعايت حريم اين مرزها هستند، اما محصولات سيما از زير تيغ مميزيهاي سازمان در حين رعايت مرزها به اهداف خود در استفاده ابزاري از جذابيتهاي زنانه ميرسند. کافيست مجري زيبارو و خوشصحبت برنامه که به اذعان اغلب بينندگان جذابيتهاي زنانه چشمگيري در رفتارش دارد، چادر بر سر کند تا به زعم ناظران مشکل حل شود. اگر بازيگر خوش سيماي فلان فيلم يا سريال که رفتاري حريمشکنانه در برخورد با مردان دارد و يا لباسهاي مجلل و چشمگير ميپوشد، ساق دست استفاده کند و سربند بزند تا هيچ مويي بيرون نيايد و حريم رسالهاي حجاب رعايت شود، ديگر مسئلهاي باقي نميماند. دکتر جوادييگانه - جامعهشناس و عضو هيئت علمي دانشگاه تهران- از اين روند با عنوان «سکس پنهان» يا «نهان روشي» ياد ميکند و معتقد است در تلويزيون ما به دليل آنکه تصريح به جذابيتهاي جنسي منع قانوني دارد، اين جذابيتها با روشهاي ديگري نمايش داده ميشود که عشوه در کلام، استفاده از لباسهايي با رنگهاي تند و نوع نگاههاي بازيگران از آن جملهاند. حجاب ظاهري رعايت ميشود اما پيامهاي ديگري منتقل ميشود. دکتر يگانه دليل استقبال از چنين روندي را نياز جامعه شهوتآلود ايراني به چنين موضوعاتي ميداند و البته معتقد است حدي از اين نمايش براي بخشي از جامعه ضروري است چون به هر حال به دنبال رفع اين نياز خود خواهد رفت و اگر رسانه ملي اين امکان را در اختيارش نگذارد، رسانههاي موازي و منابع نامطمئن ديگر اين کار را خواهند کرد. چنين نگاهي البته جاي تأمل دارد و بايد ديد آيا پاسخ دادن به اين نياز با چنين شيوهاي راه حل مشکل است يا مشکل را حادتر و همهگيرتر ميکند؟
برنامههاي آموزشي در حوزههاي حقوق و روانشناسي
برنامههاي آموزشي تلويزيون که مرتبط با مباحث جنسيت و خانواده هستند را ميتوان در دو دسته کلي قرار داد. برنامههايي که به آموزش حقوق و قوانين ميپردازند و برنامههايي که در قالب توصيههاي روانشناختي و مشاوره خانواده براي کمک به خانوادهها تهيه ميشوند. آموزش حقوق افراد در عرصههاي مختلف زندگي از جمله خانواده، يکي از نيازهاي ضروري آموزشي است اما سبک آموزش در نگاه ديني با سبک آموزش حقوق در دنياي مدرن متفاوت است. حجتالاسلام زيبايينژاد روش رسالۀ حقوق امام سجاد(ع) را به عنوان روش مناسب معرفي ميکند. در آموزش حقوق به شيوه مدرن، هر فرد با حقوق خود و وظايفي که ديگران از دولت گرفته تا ساير اعضاي خانواده در قبال او دارند، آشنا ميشود و اين حقوق را مطالبه ميکند؛ اما در رساله حقوق امام سجاد(ع) هر فرد با وظايف خود در قبال ديگران آشنا ميشود. متأسفانه رويکرد آموزش حقوق در کشور ما به جاي آنکه برگرفته از آموزههاي ائمه اطهار باشد متأثر از مباني فکري مدرنيته، فردگرايي و اومانيسم مستتر در آن است. حجتالاسلام زيبايينژاد در بيان آسيبهاي اين رويکرد، گزارشي از مسئول پخش يک برنامه راديويي بازگو ميکند. اين برنامه، حدود 15 سال پيش، يعني سالهاي آغازين رويکرد آموزشي مدرن در ايران پخش ميشده است، در اين برنامه، دو کارشناس حقوق ضمن طرح مباحث حقوق اسلامي زنان را نيز نسبت به حقوق خود در خانواده آگاه ميکردند و آموزش ميدادند. تنها با گذشت سه يا چهار برنامه، مسئولان با سيل تلفنهاي زناني مواجه شدند که ميگفتند از وقتي با حقوق خود در خانواده آشنا شدهاند زندگيشان به جهنم تبديل شده و به طور دائم با همسرشان مشاجره دارند چون حقوق خود را مطالبه ميکنند. کار به جايي رسيد که بعضي از استانها پخش اين برنامه را متوقف کردند چون مشکلاتي در آن مناطق ايجاد شده بود. جريانات فمينيستي حامي حقوق زنان ممکن است عامل آسيبزا را متوجه مردان و تربيت ناصحيح ايشان بدانند که حاضر به پذيرش حق و حقوق همسر خود نيستند. اين جريانات معتقدند که آموزش حقوق به همين شيوه در کنار حمايت نهادهاي قانوني نهايتاً مردان را به تمکين در مقابل قانون واخواهد داشت. در پاسخ بايد به دو نکته اشاره کرد. اين روش آموزش از يک سو باعث تشديد خودخواهي در افراد ميشود و اين خودخواهي بنياد خانواده را سست ميکند و از سوي ديگر در فاصله بين آگاهشدن زنان تا همراه شدن همسران بسياري از خانوادهها از هم ميپاشد يا دچار تنشهاي شديد آسيبزا ميشود در حاليکه آموزش به شيوه رساله امام سجاد(ع) نه تنها چنين تقابلي را ايجاد نميکند که مانع خودمحوري و خودخواهي نيز ميشود. به مرد آموزش ميدهد که چه مسئوليتها و وظايفي در قبال خانواده دارد. حريم همسرش را چگونه نگاه دارد. به او آموزش ميدهد که همسرش هيچ وظيفهاي در خانه ندارد و اگر کاري ميکند همه از سر لطف است. بايد در حد توان براي رفاه خانواده بکوشد. از سوي ديگر به زن آموزش ميدهد چه وظايفي در قبال همسر و فرزندان دارد. چگونه در هزينههاي زندگي صرفهجويي کند. به والدين آموزش ميدهد که براي فرزندانشان چه کارهايي بايد انجام دهند و به فرزندان ميآموزد که چگونه به والدين احترام بگذارند.
آموزشهاي روانشناسي و مشاوره خانواده از برنامههاي پرطرفدار و بسيار تأثيرگذار تلويزيون است. اگر چه جمعي از کارشناسان اين عرصه به دليل باورهاي عميق ديني و شناخت نقاط ضعف دانش روانشناسي مدرن، آموزههاي اصلاحشده روانشناختي را متناسب با نيازهاي جامعه ايراني ارائه ميدهند؛ اما برآيند اين آموزشها ترويج روانشناسي مدرن در بين مردم است. روانشناسي مدرن نيز لاجرم به رواج اومانيسم، فردگرايي و سکولاريسم ميانجامد و خانوادۀ ايراني را در همان مسيري قرار ميدهد که غرب در دوران مدرن طي کرده و به جايگاه کنوني رسيده است.
تغيير در نظام حساسيتهاي جامعه
دغدغهها و نگرانيهاي يک خانواده معمولي در جامعه چه سمت و سويي دارد. کسب درآمد براي گذران يک زندگي خوب و دغدغههاي کلي مثل روابط حسنه زوجين و موفقيت فرزندان، تقريباً در تمامي خانوادهها مشترک است؛ اما در تفسير و تبيين خوب بودن زندگي، خانوادهها نظرات مختلفي دارند. برآيند اين نظرات نشاندهنده حساسيت جامعه است. مثلاً دغدغه تغذيه سالم و سبد غذايي مقوي، تلاش براي افزايش اطلاعات پزشکي از حوزه پوست و زيبايي تا غدد درونريز بدن، دغدغه کمک به فرزندان براي کسب موفقيت درسي و قبولي در کنکور و مواردي از اين دست، را ميتوان در زندگي بسياري از افراد جامعه ديد و بازتاب آن نيز در برنامههاي تلويزيون به عنوان رسانهاي که در پي جذب مخاطب است، ديده ميشود. حجم عمدهاي از مجلههاي تصويري و برنامههاي خانواده را چنين موضوعاتي پر کرده است. تلويزيون از يک سو نمايشدهنده حساسيتهاي جامعه است و از سوي ديگر با جهتگيري در برنامهها، حساسيتهايي نيز در جامعه ايجاد ميکند. نمونه آن را ميتوان پخش مستندي درباره فعاليت سايتهاي مستهجن اينترنتي دانست که باعث شد بسياري از خانوادهها نسبت به استفاده فرزندشان از اينترنت و خطرات آن حساس شوند. با اين توصيف بايد گفت مسائل بسيار مهمي وجود دارد که مطرح نشدن يا طرح کم دامنه و ضعيف آنها در تلويزيون، پيامهاي روشن و تأثيرگذاري در خود دارد. به همين ترتيب، مسائلي که شايد در نگاه کلان در اولويت نيستند اما به دليل تکرار، تبديل به دغدغه اصلي رسانه و به تبع آن جامعه ميشوند. اگر چه عوامل متعددي چون ساختارهاي اقتصادي، سياسي و يا مجموعه پيامهاي فرهنگي که در کشور اشاعه مييابد، دغدغهها و حساسيتهاي جامعه را شکل ميدهد، اما تلويزيون ابزار بسيار مؤثري است که ميتواند نقش تقويتکننده عوامل بيروني يا نقدکننده اين عوامل را با قدرت نفوذ بالا بازي کند. مثلاً در مورد راههاي افزايش عزتنفس کودکان بسيار سخن گفته ميشود اما کسي نگران رفتارهاي خودخواهانه و طلبکارانه کودکان امروز نيست. در مورد لزوم استفاده از کمربند ايمني بسيار گفته ميشود تا خطر تصادفات جرحي کاسته شود اما بسياري از خانوادهها هنوز نميدانند حضور ماهواره چه جراحاتي بر روح، روان و ايمان فرزندانشان وارد ميآورد. سريالهاي تلويزيوني اتفاقات خاص و نادري را در قالب داستان به تصوير ميکشند، اما هيچ داستاني متعرض وضعيت ناگوار حجاب در جامعه و روابط بين دختران و پسران نميشود. اغلب دختران موفق در سريالها دانشجو هستند و بعد هم مشغول کار ميشوند اما همه ترجيح ميدهند چشم بر وضعيت قبولي پسران در دانشگاه و آثار سوء آن در جامعه فرو ببندند. فقر حرکتي در دختران جامعه بيداد ميکند و زنگ خطرها به صدا درآمده اما تلويزيون، مسابقه قويترين مردان ايران را طراحي و پخش ميکند يا مشغول پخش مسابقات فوتبال باشگاههاي اروپا ميشود و دختران نيز با خوشحالي اسم ستارههاي فوتبال دنيا و زندگينامههايشان را حفظ ميکنند و به دوستانشان فخر ميفروشند. زمزمههايي نيز در رابطه با ورزش بانوان شنيده ميشود گويا قرار است تلويزيون به سمت و سوي پخش مسابقات حرفهاي زنان برود تا به زعم ايشان قدمي در راه ترويج ورزش بانوان باشد.
با نگاهي به وضعيت برنامههاي تلويزيون اين سؤال به ذهن متبادر ميشود که آيا اساساً اهداف بلندمدت و راهبردها و سياستهايي براي تغيير در نظام حساسيتهاي جامعه تعريف ميشود؟ اگر چنين است، محتواي اين اهداف و سياستها چيست؟
مصرفگرايي
روند رو به رشد مصرفگرايي در جامعه ايراني، سالهاست از سوي کارشناسان حوزههاي مختلف به عنوان يک آسيب بسيار جدي در حوزههاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي و حتي ديني مطرح ميشود. يکي از مهمترين عوامل شکلگيري اين روند علاوه بر زمينههاي فرهنگي، سياستهاي اقتصادي سرمايهداري است که براي رونق خود متکي بر افزايش مصرف هر چه بيشتر مردم است. به همين دليل، پخش پيامهاي بازرگاني در سالهاي آغازين سازندگي، در پي توقف طولانيمدت پس از پيروزي انقلاب، دوباره آغاز شد و اکنون به جايي رسيده که مهمترين سريالهاي تلويزيوني براي پخش اين پيامها قطع ميشود. پيامهايي که حساسيتهاي فرهنگي گذشته نيز ديگر در مورد آنها رعايت نميشود. چون بخشي از هزينههاي سازمان صدا و سيما را از طريق پخش پيامهاي بازرگاني به دست ميآيد و ترويج مصرفگرايي به اينجا ختم نميشود. الگوي زندگي نمايش دادهشده از طريق تلويزيون در سالهاي اخير معمولاً به سمت و سوي نمايش يک زندگي رويايي پيش رفته که اکثريت جامعه از فراهم آوردن آن ناتوان هستند. خانههاي بزرگ و پر از اثاثيه مجلل. ماشينهاي گرانقيمت، شيکترين لباسها و زندگي هايي بدون مشکلات مادي. حتي زوجهاي جواني که تازه ازدواج کردهاند نيز در فيلمها و سريالها با چنين موقعيتي زندگي خود را شروع ميکنند.
تلويزيون در قبضه طبقه متوسط شهري
جمعيت روستايي کشور در سالهاي گذشته کاهش چشمگيري داشته و اين روند کاهش به دلايل مختلف ادامه خواهد داشت، اما با اين وجود 30 درصد جمعيت کنوني کشور را روستاييان تشکيل ميدهند . جايگاه و نمود اين جمعيت در تلويزيون ملي چيست. به جز شبکه استاني، برنامههاي 6 شبکه ديگر در تهران تهيه ميشود و در دورافتادهترين نقطه کشور بيننده دارد. ديدن سريالها و فيلمهاي تلويزيوني با آن سبک و سياق که ميشناسيم چه تأثيري بر دخترک روستايي يا مرد جوان کشاورز خواهد داشت. زندگي به سبک روستايي جز در قالب برخي برنامههاي مستند يا معدود فيلمها و سريالهايي که روستا محل تفريح و بازگشت به خويشتن آدمهاي شهري است، نمود ديگري ندارد. بدون شک خواستههاي فرهنگي يکي از عوامل مهاجرت روستاييان به شهرهاست. تلويزيون با نمايش طبقه متوسط شهري در کلانشهرها و البته پايتخت، چه نقشي در ايجاد مهاجرت روستاييان دارد؟
کمرنگکردن آداب و رسوم و فرهنگ مناطق مختلف کشور نيز از آسيبهاي تلويزيون است که دکتر کوثري- جامعهشناس و عضو هيئت علمي دانشگاه تهران- از آن به عنوان بازتوليد يک قشر خاص در صدا و سيما ياد ميکند. منظور از قشر خاص، طبقه متوسط شهري با آن سبک زندگي مجلل و آداب و رسوم ساختۀ ذهن کارگردان است.
برنامههاي تأميني
منظور از برنامههاي تأميني در تلويزيون، برنامههايي است که از ساير کشورها خريداري و دوبله ميشود. با افزايش تعداد شبکههاي تلويزيوني و ساعت پخش برنامه، ضرورتاً حجم اين برنامههاي تأميني افزايش يافته است. ميتوان گفت تمام اين برنامهها هر چند با دقت انتخاب ميشوند تا مناسب پخش در کشور باشند اما در پارادايم مدرنيته ساخته شده و به طور غيرمستقيم منتقلکننده آن آموزههاست. دکتر کوثري اين تأثير را ناشي از خوانش محيط ميداند. يه اين معني که ممکن است موضوع يک سريال جنايي- پليسي باشد اما سبک زندگي افراد، رفتارشان با همسر و فرزندان، ارزشهاي تحسينشده در سريال و بسياري موارد ديگر ناخودآگاه در ذهن بيننده ثبت شود. به گفته فريبا علاسوند -عضو هيئت علمي دفتر مطالعات و تحقيقات زنان- بعضي سريالها نيز مثل پرستاران تاريخچه فمينيسم و تفاوتهاي موج دوم و سوم را به تصوير ميکشد؛ اما با اين وجود ، خطر سريالها و فيلمهاي خارجي به دليل دوري که از فرهنگ ما دارند، کمتر از سريالهاي التقاطي ايراني است.
آسيبها و چارهجوييها
گام اول براي چارهانديشي در مورد آسيبهاي تلويزيون، شناخت صحيح و دقيق اين آسيبها و عوامل ايجاد آن است. براي اين منظور در مرحله اول مديران و سياستگذاران و سپس برنامهسازان و نويسندگان و کارگردانهاي تلويزيون بايد مباني و مؤلفههاي فرهنگ غرب را به خوبي بشناسند و با تمام ابعاد و پيامدهاي مدرنيته و مولود آن فمينيسم به درستي آشنا شوند؛ البته نقد مدرنيته به صورت صرف نميتواند راهگشا مديران و برنامهسازان تلويزيون باشد زيرا آنها نيازمند الگوهاي بديل قدرتمند و جذاب براي جايگزيني با الگوهاي زندگي مدرن به ويژه در حوزه خانواده و نقشهاي جنسيتي هستند و جامعه دانشگاهي و حوزوي ما هنوز نتوانستهاند چنين الگوهايي را فراهم کنند. هنوز بر سر اين که الگوي جامع شخصيت زن مسلمان چيست، اختلاف نظر وجود دارد و در چنين فضايي است که نويسنده يا کارگردان نيز انديشه خود را عليرغم اشکالات اساسي که به آن وارد است تبديل به برنامه ميکند و در معرض ديد 70 ميليون بيننده ميگذارد.
اگر چه مشکلات ريشهاي که ذکر شد نياز به فعاليتهاي پژوهشي گسترده در فضاهاي علمي و حوزوي دارد اما بسياري آموزههاي اسلامي مورد اتفاق همگان و بسياري آموزههاي مدرن مورد نقد همگان نيز موجود است که همچنان مورد توجه مديران سيما قرار نميگيرد و به معيار تبديل نميشود. نمونه آن نحوه تربيت فرزندان است که اگر به متخصصان حوزوي و دانشگاهي مراجعه شود، بر آسيبزا بودن برخي از رويکردهاي تلويزيون متفقالقول هستند و ممکن است در برنامههاي علمي و ميزگردها نيز چنين نکاتي را مطرح کنند اما در ساير برنامههاي سيما رعايت نميشود. 101 راه براي ذله کردن پدر و مادر يا 101 راه براي ذله کردن معلمان، تنها دو نمونه از سريالهايي است که از سيماي جمهوري اسلامي پخش شده و عنوان آن گوياي محتوا سريالهاست.
خلأ مصلحتسنجي کلان نگر يکي ديگر از ضعفهايي است که در کنار نقاط ضعف قبلي، کليت برنامههاي سيما را دچار مشکل ميکند. بسياري از برنامههاي تلويزيوني ممکن است به تنهايي هيچ مشکلي نداشته باشد و حتي به حق موضوعي را مطرح کرده يا مورد نقد قرار داده است، اما اگر تعداد برنامههايي که به يک موضوع خاص ميپردازند زياد شود، چنانکه گفته شد عملاً حساسيتهاي غيرضروري يا مضر ايجاد ميکند و دغدغههاي اصلي را به حاشيه ميراند. حجتالاسلام زيبايينژاد چنين مصلحتسنجي را در سرفصلي با عنوان فقه رسانه مطرح ميکند و معتقد است رعايت مصلحت 70 ميليون جمعيت از جمله ضروريات رسانه ملي است. مصلحت ممکن است بر آن باشد که حجم پيامهاي بازرگاني کاهش يابد حتي اگر از نظر مادي براي تلويزيون مضر باشد يا مصلحت ممکن است بر آن باشد که فلان داستان اگر چه واقعيت دارد اما بارها و بارها در فيلم و سريال تکرار نشود. مثلاً تعداد سريالها و فيلمهايي که زنان شاغل موفق را نمايش ميدهد پر تعدادتر و کيفيتر از نمايش زنان خانهدار موفق نباشد. البته روشن است که چنين مصلحتسنجيهايي نياز به دانش و تيزبيني و کلاننگري دارد و به همين دليل نميتوان انتخاب سوژه براي برنامهسازي را به تمامي به برنامهسازان سپرد. بايد علاوه بر تعيين خطوط کلي و سياستهاي کلان، حتي تا مرحله تعيين سوژه براي يک دوره زماني خاص در جامعه و متناسب با نيازهاي همان دوره پيش رفت.
بازگشت