گفتگو;رسانه ملي و هژموني فرهنگي اقليت
رسانه ملي و هژموني فرهنگي اقليت
گفتوگو با دکتر جوادي يگانه در نقد عملکرد جنسيتي صدا و سيما
فاطمه قاسم پور
دکتر محمدرضا جوادي يگانه استاديار گروه جامعهشناسي دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و فارغالتحصيل دکتراي جامعهشناسي از دانشگاه تربيتمدرس(1383) است. تاکنون از ايشان کتابهايي با عناوين «تغييرات اجتماعي برنامهريزيشده»، «مسئله دختران فراري»، «بازيابي تغييرات اجتماعي: تغيير رفتار براي ارتقاي بهداشت، توسعه اجتماعي و محيط زيست» و «دين و رسانه» و همچنين مقالات متعددي به چاپ رسيده است.
در ابتدا ضمن آسيبشناسي سياستهاي جنسيتي رسانه ملي، اصول حاکم بر رسانه در رابطه با مقوله جنسيت را بيان کنيد.
موضوع رسانه و جنسيت، از دو منظر موضوع دشواري است. اول: اصولاً بخشي از کارکرد رسانهها در دنياي مدرن با استفاده جنسي همراه است، به اين معنا که در خصوص تبليغات، نگاههاي جنسي وجود دارد و رسانهها براي جذب مخاطب يا از طريق مسئله جنسي و تمايلات جنسي يا از طريق خشونت وارد ميشوند. دوم: شايد پرچالشترين مقوله در جمهوري اسلامي، مسئله زنان است.
در زمينه رسانه اساساً چند مشکل اساسي وجود دارد. ابتدا من بحثم را از مخاطب شروع ميکنم. در خصوص مخاطب، مشکل اساسي اين است که ما از مخاطب رسانه هيچ تعريف خاصي نداريم و نميدانيم که مخاطب رسانه ما کيست. يعني در کشور ما، سيما 6 شبکه اصلي دارد و البته شبکههاي استاني نيز وجود دارد، حدود 12 شبکه راديويي داريم بعلاوه رسانههاي مکتوب نظير روزنامه، مجله و کتاب موجود است و همچنين رسانههاي ديجيتال مانند، اينترنت نيز هست. ولي در مورد همه رسانه يک تيپ مخاطب، تعريف شده است که آن، مخاطب معمولي است و همچنين براي اکثر رسانهها نيز يک سياست نسبتاً واحد را اعمال ميکنيم. من يک مثال ميزنم فرق راديو و تلويزيون اين است که راديو رسانهاي نسبتاً شخصي است. ولي تلويزيون رسانهاي عموميتر است و عموميت سينما بسيار بيشتر است و سينما رسانهاي است که نياز به يک مکان عمومي دارد. لذا تلويزيون يک رسانه بين جمعي و شخصي است و سينما رسانهاي قطعاً جمعي است لذا بايد ميان اين چند رسانه فرق بگذاريم. کتاب و مجله نيز رسانههاي فردي هستند لذا وقتي فردي خوانده ميشوند، ما سهلگيريهايي که در زمينه کتاب يا راديو داريم در خصوص تلويزيون نميتوانيم اعمال کنيم ولي ما چون مخاطب را تعريف نکردهايم و مخاطب کتاب، روزنامه، رمان و يا يک فايل صوتي را با مخاطب سينما و تلويزيون يکسان در نظر گرفتيم مسئله ايجاد شده است. يعني يکي از مسائل اين است که نميدانيم مخاطب کيست. از آن طرف از مخاطب معموليمان انتظار داريم که بسياري از دغدغههاي ما را داشته باشد. ببينيد اين مشکل عمومي ماست. نشناختن مخاطب و يا دستهبندي نکردن مخاطب به گمان من يکي از بزرگترين چالشهاي ماست. يعني ما نتوانستيم مخاطبمان را تفکيک کنيم. يک زمان مخاطب، مخاطب خانوادگي است يعني زماني که افراد خانواده ساعت 9 شب در حال شام خوردن هستند و با هم حرف ميزنند، تلويزيون نيز روشن است، اين يک مقوله است. زماني برنامهاي 11 شب، پخش ميشود. اين زمان قاعدتاً فرزندان بايد خوابيده باشند. ولي در برنامههاي صدا و سيما براي زوجهاي جوان، براي جوانان، براي زنان و مردان که ازدواج کردند پيام مخصوصي نداريم. به اين دليل که ممکن است فرزندانشان ببينند، مقولهاي که در تلويزيون به آن خط تقسيم ميگويند. يعني ما پديدههايمان يک اندازه است. يعني 12 شب و 1 بعد از نيمه شب، با 8 شب و برنامه کودکمان يکي است. اين تفکيکها، تفکيکهاي بسيار مهمي است که در صدا و سيما جاري نيست، از طرفي تفکيک سينما با تلويزيون را نيز نداريم. چون فرض ما اين است که افراد معدودي سينما ميروند. در مورد سينما ميشود محدوديتهايي اعمال کرد مثلاً افراد 18 سال به بالا به ديدن فيلمي خاص مراجعه کنند و يا مثلاً افراد زير 18 سال به همراه والدين، براي تماشاي فيلم بروند. ولي در تلويزيون اين تفکيکها را نميتوان اعمال کرد، بنابراين بايد بين تلويزيون و سينما تمايز بگذاريم. ما اين تمايز را نداريم. يعني نميتوانيم مخاطبمان را دستهبندي کنيم. البته قاعدتاً وقتي دستهبندي ميکنيم، چون تلويزيون، يک وسيله همگاني است، من نميتوانم بگويم ديگران نبينند، نميتوانم بگويم کودک نبيند، ولي ميتوانم قبل از برنامهاي خاص، علائم هشداردهنده بگذاريم به اين معنا که اين برنامه براي کودکان مناسب نيست و انتظار داشته باشيم خانوادهها دراينباره همکاري کنند يا در ساعتهاي متفاوتي از روز برنامه پخش کنيم که خانوادهها بتوانند استفاده کنند. ما اين موضوع را نداريم، يعني اين تفکيک وجود ندارد. به نظر ميرسد در جامعه ما امکان کنترل فرزندان توسط خانوادهها مهيا نيست در حال حاضر در اکثر خانوادهها بيش از يک دستگاه تلويزيون وجود دارد و از طرفي گوشيهاي تلفن همراه نيز مجهز به تلويزيون هستند. يک کار آموزشي جذاب ميتواند در قالب رمان عرضه شود ولي اين مسئله در کشور ما رخ نداده است يعني نميتوانيم بين رمان و تلويزيون فرق بگذاريم. همان بلايي را بر سر رمان ميآوريم که در مورد تلويزيون نيز انجام ميگيرد. درحاليکه نظارت بايد در تلويزيون شديدتر باشد، اما در زمان نظارت بايد سهلگيرتر باشد. يا مثلاً نظارت در راديو نسبت به تلويزيون بايد آسانتر صورت گيرد چون راديو رسانهاي فردي است يا نبايد با تئاتر همان معاملهاي صورت بگيرد که با سينما صورت ميگيرد. چون مخاطب تئاتر محدود است. ولي در کشور ما معيارهاي متصلب يکساني براي همه مخاطبانمان در نظر ميگيريم، لذا از تنوع رسانه براي تنوع مخاطب استفاده نميکنيم. مسئله ديگر اين است که تعريف ما از مخاطب عمومي، مخاطبي است که ميخواهيم مذهبي باشد. در صورتي که مخاطب معمولي، درصدي، تعلقات ديني دارد. به نظر من اصولاً شب احيا فرد مذهبي بايد به مسجد برود، اگر من در يک محله زندگي ميکنم، و يک انسان محلهاي هستم به مسجد محلهمان ميروم و تعداد کمي از افراد هستند که در مراسم احياء خاص بزرگان شرکت ميکنند ولي زمانيکه تلويزيون اين مراسم خاص را پخش کرد طبيعتاً افراد به مساجد محل نميروند. بنابراين تلويزيون نبايد در تمام حيطهها برنامه پخش کند. لذا ما سردرگمي در حوزه مخاطب داريم. اين سردرگمي هست و نتوانستهايم مخاطب ملي و محلي را ببينيم و همچنين مخاطب فرهيخته را با مخاطب معموليمان نديدهايم. مخاطب مذهبيمان را از مخاطب معمولي تشخيص ندادهايم. موضوع ديگر، اين است که فهم درستي از مخاطب در جامعه ايران درباره مسئله جنسي موجود نيست. تصويري که در جامعه وجود دارد يک تصوير دو قطبي است. مثلاً حجاب و بيحجابي اين دوگانه، دوگانه غلطي است. مثلاً من بين برهنگي و بيحجابي فرق ميگذارم. يک عده ديگر بين فساد و افساد فرق ميگذارند. مسئله مطرح ديگر اين است که به اندازهاي که از زنان ميخواهيم پوشش داشته باشند، به همان اندازه از مردها خواسته نميشود، که نبينند و يعني ما در جامعه ما از زنان ميخواهيم که پوشش داشته باشند. فلذا در حال حاضر بسياري از زنان مذهبي در مراسم عروسي در جمع زنانه به دليل اينکه تلفن همراه مجهز به دوربين بسيار است، حجاب را رعايت ميکنند. اگر به سايتهايي که اين بيماران جنسي عکس ميگذارند، نگاه کنيد، متوجه ميشويد يک عده بيمار فضاي ناامن بوجود آوردهاند و عکسها و فيلمهاي زنان را در معرض ديد عموم قرار ميدهند. از طرفي ديگر اگر يک سيدي از خانمي پخش شد آن فرد بايد از همه زندگي محروم شود، ولي با آن چند ميليون نفري که آن سي دي را ديدند برخورد نميکنيم. اين موضوع خيلي مهم است. يعني ما راجع به مخاطبمان، فهمي که از مخاطب داريم، فهم دوگانه مطلق است ولي مخاطب اين فهم را ندارد. من در برههاي اميدوار بودم بعضي از اين فقهاي ما تعدادي از برنامههاي تلويزيوني را حرام اعلام کنند. يعني مخاطب متديني که خمس ميدهد، نماز اول وقت ميخواند، روزه ميگيرد، ديندار است، نبايد بسياري از برنامههاي تلويزيون را ببيند. يعني ما برنامههايي که براي عوام ميسازيم، نبايد انسانهاي فرهيخته و ديندار جامعه ببينند. ولي براي عوام بايد برخي از اين برنامهها ساخته شوند. موضوع ديگر اين است که بايد در برنامههاي صدا و سيما خط تقسيم را جدي بگيريم. چه کسي بايد محبت در خانواده را به زوجين ياد دهد؟
آيا رسانه متکفل اين مسئله است؟ در آن صورت ما تمام کارکردهاي نهادهاي ديگر را به رسانه واگذار ميکنيم.
به نظر من ما بايد بتوانيم براي زوجهاي جوان اين امکان را بگذاريم. رسانه بايد برنامهاش را در زمان مقتضي پخش کند و در اين صورت، رسانه مقصر نيست. کما اينکه کارخانه مينو نيز که پفک نمکي توليد ميکند، مقصر نيست که پفک نمکي توليد ميکند. من نبايد اجازه دهم که فرزندم پفک بخورد. فلذا اين تفکيک مهم است.
تبعات بحثي که شما عنوان کرديد، بر اخلاق جنسي جامعه چگونه خواهد بود؟ به هر جهت ما در جامعهمان با مقوله ضيق ازدواج مواجهيم. و بسياري از دختران و پسران ما به نوعي با اين مسئله دست و پنجه نرم ميکنند. و در معرض آسيب هستند.
من قبول دارم که اين مسئله عوارض دارد. ولي مشکل اين است که ما قشر ازدواج کرده را از دست ميدهيم و در ضمن متوجه هم نيستيم که بسياري از مشکلات خانوادگي ما ريشه جنسي دارد. يعني ما به خانوادهها يک سري مسائل را ياد نميدهيم. خانواده، ترکيبي از مهرباني و در مواردي دعواست، ولي ما دعوا را نمايش ميدهيم و نميتوانيم عشق را نشان بدهيم. طبيعتاً عشق ديده نميشود. از يک جايي زوجين بايد عشق در خانواده را ياد بگيرند.
چرا رسانه بايد مسئوليت آموزش را بر عهده داشته باشد؟
زماني شما جامعهاي داريد که نقش زن و مرد کاملاً روشن است و هيچ راه متفاوتي براي زن و مرد فرض نميکنيد ولي زماني، جامعه مملو از اطلاعات است الان در جامعه ما اطلاعات دختران بيش از اندازه در خصوص مسائل جنسي بالاست. در موضوع رابطه زن و مرد، زن و مرد در دسترس يکديگر هستند، وقتي ما الگو ندهيم افراد الگويشان را از سايت جنسي به دست ميآورند. زمانيکه يک پسر جوان به جاي اينکه اطلاعاتش درباره رابطه جنسي را از يک منبع مطمئن بگيرد از يک فيلم پورنوگرافي ميگيرد، تعريف غلطي از توان جنسياش پيدا ميکند. براي اينکه در اين فيلمها نوعي بزرگنمايي راجع به توان جنسي وجود دارد و آن پسر فرقي بين بيماري جنسي و بيماري غيرجنسي را نميداند.
ما در هيچ کدام از رسانههايمان اين امکان را بوجود نميآوريم که اينگونه روابط عاطفي را آموزش دهيم اگر شما در کتاب و مجله و تلويزيون آموزش دهيد ممکن است 20 درصد پيامد منفي داشته باشد ولي ممکن است 80 درصد نيز فايده داشته باشد. به يک مسئله بايد دقت کرد در فضاي جديد در خصوص مسائل جنسي مقولههاي جديد نيز وجود دارد و چنانچه در جامعه نسبت به اين مسائل هشدار داده نشود با شيوع بيماريهايي از قبيل ايدز روبرو ميشويم، در جامعه ما حرفهايمان را در کتاب اختصاصي نميتوانيم بگوييم و همه را محدود کردهايم، براي اينکه اخلاق عمومي جامعه آسيب نبيند ولي آسيبهاي ديگر به جامعه وارد ميشود. آموزش جنسي دادن واقعيت جامعه است و بايد محملش را پيدا کنيم. ببينيد يک عده انسان سادهانگار ميگويند اين مسائل را بايد در تلويزيون آموزش داد. من چنين حرفي نميزنم. نميگويم بايد در رسانه جمعي آموزش داده شود. ولي يک وسيله انتقالي مکتوب در اين فضا بايد ايفاي نقش کند. من معتقدم بايد چنين راهي باز شود.
طيفي از افراد هستند که از طريق رسانه عشقهاي رمانتيک را ميبينند، و انتظار دارند که در زندگي شخصيشان نيز چنين عشقهايي را داشته باشند، ولي چون اين روابط را نميتوانند در زندگي خودشان بازتوليد کنند دچار سرخوردگي ميشوند. ميخواهم بگويم نمايش يک نوع رابطه محبتي خاص از همسران در تلويزيون يا فيلم سينمايي يا سريالهاي تلويزيوني، مسائل خاصي به دنبال دارد و باعث تغيير ذائقهها ميشود و انتظارات همسران را از يکديگر بالا ميبرد.
ما در مسئله رسانه همزمان با دو موضوع روبرو هستيم. يعني تعدادي برنامهساز داريم که ايدههاي ما را قبول ندارند. تعدادي مدير رسانه داريم که اين مديران رسانهها يا ضعف نفس دارند يا مقوله رسانه را درست درک نکردهاند. من به اين دليل که مدتها با راديو همکاري داشتم و در حال حاضر با تلويزيون نيز همکاري دارم، نقدم را نقد دروني ميدانم و در عين حال اين انتقادات به خودم نيز بازميگردد. ما در رسانه (صدا وسيما) با مقولهاي به نام هژموني فرهنگ اقليت مواجهايم. اقليتي وجود دارند که بازيگر، فيلمساز و يا برنامهسازند و هيچ کدام از هنجارهاي جامعه ما را قبول ندارند. من نمونههايش را مثال ميزنم. اين افراد يک تلقي خاصي از مرد، زن، دوستي و معاشرت دارند و نگاه خودشان را پياده ميکنند و اين افراد بسياري از قواعد ديني را قبول ندارند. مثلاً اين افراد وقتي ميخواهند مسئله کنترل نگاه را به تصوير بکشند، صحنههايي که نشان ميدهند حالت تحقير کردن اين اصل ديني را دارد. تصويري که اين اقليت نشان ميدهند به گونهاي است که انگار آن فرد مثل ديوانهها يا افراد نابينا رفتار ميکند يا ميبينيد حجاب دارد تحقير ميشود و در رسانه اين اقليت عمداً ميخواهند محدوديتها را به نمايش بگذارند.
لذا هژموني فرهنگي اقليت برنامههايش را ميسازد، و ضعف مديريت و عدم اطلاع مديران پروژه اقليت را تکميل ميکند، به اسامي که در فيلمها استفاده ميشود، توجه کنيد اکثراً، اسمهاي ايراني، غيرديني است. در حالي که ده تا اسم اول زنان در ايران، اسم فاطمه و زهراست، اسمهاي مذهبي است. زماني سريالي پخش ميشد، کارآگاه شمسي و دستيارش مادام، يک مسيحي بسيار خوشاخلاق، به همراه يک خانم چادري سنتي. ما زنهاي سنتي را مسخره ميکنيم. ما به سخره گرفتن دين در عرصه رسانه را فراوان داريم. از طرفي سکس پنهان در برنامههاي تلويزيون و در برنامههاي راديو موج ميزند. پوشش بايد براي جلوگيري از تحريک و جلب توجه مورد استفاده قرار گيرد. شما ميبينيد هنرپيشه زن سربند دارد و روي آن يک شال نارنجي انداخته است. مخاطب آنقدر هوشمند هست که بتواند تصور کند اين خانم هنرپيشه در فضايي، غير از فضاي سريال بدون اين سربند است و فقط از شال به تنهايي استفاده ميکند. صدا و سيما يک حجاب تفکيکي را به نمايش ميگذارد. اين آموزش، آموزش حجاب نيست. شما هيچگاه در برنامههاي تلويزيون روسري و مقنعه نميبينيد، دليل آن هم اين است که آن افراد به اين نوع حجابها اعتقاد ندارند. ما فضا را دست کساني سپردهايم که اعتقاد ندارند، از طرفي فضاي جامعهپذيري در حوزه رسانه و حوزه سينما بسيار دشوار است، به حدي اين فضا سنگين است که معمولاً افراد از دست ميروند. گاهي اوقات فضايي که صدا و سيما منتقل ميکند به گونهاي است که اگر روزهايي نظير روز راهپيمايي 22 بهمن وجود نداشت و خانمهاي چادري در خيابان حضور پيدا نميکردند انسان خيال ميکرد ديگر در تهران فرد چادري وجود ندارد. لذا مذهب در برنامههاي تلويزيوني ما بسيار کمرنگ است. از طرفي ديگر در سريالها، هيچ جا فرزند نداريم. زن جوان فرزند ندارد، چون فرزند داشتن جلوي دست و پايش را ميگيرد. خانواده درست و حسابي نداريم. زن چهل ساله، پيرمرد و پيرزن نداريم. خانواده پر فرزند نداريم. يک تصويري در حال ارائه شدن است که آن تصوير اتفاقاً بسيار جنسي است. ما اصرار داريم فضاي جنسي نباشد و يکسري برنامهريزيها و مميزيهايي وجود دارد که جلوي آن را بگيرد ولي تصوير در حقيقت جنسي است.
- يعني مقوله سکس پنهان؟
- بله. در هر سريالي ما با خانمي مواجهايم که بالاخره بايد، ازدواج کند. ازدواج صورت شرعي شدهاش است. صورت غيرشرعي را ما در جامعه ميتوانيم به کار ببريم بالاخره تمام زنان جامعه يک موضوع جنسي هستند. در حال حاضر تلويزيون آگاه شده و رابطه مثلثي نداريم، دو تا زن يک مرد، دو تا مرد يک زن. ولي باز ميبينيد خانواده ايراني در تلويزيون نمود ندارد.
سؤال ديگر اين است آيا الگوي خاصي وجود دارد، که يک تيپ خاصي از زنان به نمايش گذاشته ميشوند. مثلاً يک طبقه متوسط خرده روشنفکر که جنس دغدغههايشان متفاوت از عموم جامعه است.
- حقيقت مسئله اين است که ما در تمام سريالها در خصوص دکوراسيون منازل و طبقه اجتماعي افراد اغراق ميکنيم مثلاً سريال مسافران، در اين سريال خانهاي که به نمايش گذاشته شده، حيات دارد، استخر دارد. در صورتي که شغل صاحبخانه به گونهاي نيست که اين ميزان ثروت داشته باشد در حقيقت همان اقليت فرهنگي دارند روياهايشان را رسانهاي ميکنند. از طرفي ديگر جريان جامعهپذيري در سينما و به صورت عام در هنر، کاملاً يه سويه است. يعني انگشتشمار بازيگر، کارگردان، فيلمساز و نويسنده داريم که در اين فضا گرفتار نشده باشند. يعني شما براي اينکه پذيرفته شوي، بايد خودت رو به رنگ آنها درآوري. در رسانه فرآيند حرکت از سنت به مدرنيته به شدت دنبال ميشود و اگر کسي بخواهد خلاف اين جو شنا کند، بايد فهم فرهنگي و فهم رسانهاي داشته باشد و البته داشتن فهم رسانه براي مديران نيز بسيار لازم است. اگر شما در راديو مشغول کار باشيد و دستگاههاي موسيقي را نشناسيد نميتوانيد کار کنيد. بايد رمان بخوانيد فيلمها را ببينيد چون در غير اينصورت يک هنرمند محترم، عيناً سوژه يک سريال خارجي را کپيبرداري ميکند ولي شما چون نديدهايد متوجه نميشويد.
لذا مديريت فرهنگي ما به شدت ناکارآمد است. يعني مديران فرهنگيمان ناکارآمدند و سواد کافي ندارند. البته اگر تعبير آقاي جوادي آملي را بپذيريم که شجاعت در عمل زاييده بصيرت در نظر است، چون بصيرت ندارد شجاعت هم ندارد. فلذا اشتباهات فراوان از ناحيه آنان ساطع ميشود. در مقابل ديگران به شدت کرنش ميکند. در مقابل دوستان که منتقدند، به شدت مقاومت دارند. براي اينکه نشان بدهند که با کسي مدارا نميکنند، با دوستان مدارا نميکنند ولي در مقابل ديگران کوتاه ميآيند.
مشکل رسانه اين است. من عضو شوراي فيلم و سريال تلويزيون هستم. يعني تمام فيلمنامههايي که به صدا و سيما آورده ميشود را ميبينيم و من يا ديگران نقد ميکنيم. ولي در مقابل ما، مدير فيلم و سريال يا مدير شبکه از آن ايده دفاع ميکند. ميدانيد يعني ما جهتبنديهايمان عوض شده است. هنرمند يک مدير شبکه و مدير گروه و يا احتمالاً ناظر کيفي دارد که تمام دغدغهاش پرشدن آنتن و بالا رفتن درصد مخاطبان است.
در رسانه فقدان بصيرت جدي است به نظر من تعدادي از فيلمهاي کارتوني آمريکايي خيلي بيخطرتر از کلاه قرمزي و سروناز است که به بچه پنج ساله، شش ساله عاشقي را ياد ميدهد. در همين برنامه کلاه قرمزي و پسرخاله در عيد امسال يک بچه شش هفت ساله – پسرعمهزا- عاشق ديگري شد، يعني به سرعت داريم به بچه شش سالهمان ياد ميدهيم که به دختران نگاه کن و عاشق شو. بچه هم ياد ميگيرد. لذا سنسورهاي جامعه بايد به مؤلفههاي پنهان حساس شود، ما به مؤلفههاي خيلي علني حساسيت نشان ميدهيم. در صورتي که در لايههاي زيرين برنامهها، نقد سنت و تعريفي که از اخلاق جنسي بيان ميشود خيلي زيرکانه، صورت ميگيرد. اين زيرکانه بودنش را اگر متوجه شويم شايد بتوانيم در خصوص هر دو لايه اقدام کنيم.
در خصوص روابط همسران، به نظر ميرسد مؤلفههايي که نمايش داده ميشود زنسالاري و يا خانواده دموکرات است. به نظر شما دليل اين عملکرد چيست؟ آيا همان هژموني فرهنگي اقليت است؟
در اين خصوص فکر ميکنم اين بيان جامعه است. اگر به مسئله نقش زنان در خانواده توجه کنيم متوجه ميشويم که دختران ما بيشتر از پسران ما با نقش خود در خانواده آشنا ميشوند. آنها در خانه، اطلاعتي راجع به خانهداري بهدست ميآورند. مثلاً يک دختر از يازده، دوازده سالگي در مباحث زنانه شرکت ميکند. اما تقريباً راجع به پسران اين سير را نداريم. يعني يک پسر تنها از پدرش ياد ميگيرد کدام ماشين خوب است؟ مشکل اين ماشين چيست؟ ولي مديريت خانواده را ياد نميگيرد. رابطه جنسي را نيز که اصولاً ياد نميگيرد. بنابراين، مرد و زن با اطلاعات و تجربيات نابرابر، وارد خانواده ميشوند. و از آن طرف چون کسب درآمد بسيار دشوار است بعد از ازدواج، مرد بايد تمام وقت خود را صرف نانآوري کند. فلذا همه مشغوليت ذهنياش کسب درآمد است بنابراين نقش مرد کسب ثروت و نه هيچ چيز ديگر شده است. بنابراين به دليل مشکلات اقتصادي، پايين بودن تجربه اجتماعي مردان و تجربه مديريت خانواده توسط مرد، در رابطه همسري با يک نابرابري قدرت مواجهيم؛ يعني يک مرد با زور ميتواند اعمال اقتدار کند. ولي چند بار که حرفش غلط از آب درآمد حرفش را پس ميگيرد. بنابراين ما با يک نوع بالا بودن قدرت زن روبرو هستيم. اين قدرت يک مقداريش طبيعي است. يعني زنان اطلاعاتشان بيشتر است. خيلي زودتر جامعهپذير ميشوند. اطلاعات و توانشان بيشتر است.
يعني شما آن چه که در رسانه نمايش داده ميشود را انعکاس واقعيات اجتماعي ميدانيد؟
بله متأسفانه در جامعه ما، مردان در زمينه مديريت خانواده ضعيفاند و پيامد آن نيز فرزندسالاري است. چون پدر در خانواده نيست و نقش ندارد، مادر عاطفيتر است، لذا فرزند سالاري بوجود ميآيد. همه آموزشهاي لازم براي خانواده را به مرد آموزش ندادهايم که چگونه مهمانداري کند، خريد کند، مديريت مصرف را به او ياد نداديم. ولي زنان اين موارد را آموختهاند لذا مديريت دست زن ميافتد.
تأثير حضور ماهواره در خانواده به چه صورتي است؟ آيا تفاوتي ميان خانوادههاي که ماهواره دارند و خانوادهاي که ماهواره در آن وجود ندارد هست؟ اگر هست اين تفاوت از چه جنسي است؟ ماهواره روي کدام حوزهها اثر ميگذارد؟
به نظر من ماهواره کاملاً آسيبزاست. نگراني عمدهاي که در خصوص ماهواره در جامعه ما وجود دارد نگاهي است که عنوان مي کند ماهواره و برنامههاي ماهواره به شدت جنسي است ولي به نظر من، در فضاي کنوني با مقوله ديگري در خصوص ماهواره مواجهايم، در حال حاضر مخاطب شبکههاي سطح پايين ماهواره به شدت کاهش يافته است و ما شاهديم که شبکههاي در حال توليد شدن هستند که قواعد کار رسانهاي را به خوبي ميدانند، چه شبکه خبري و چه شبکه فيلم و سريال، اينگونه شبکهها مسئلهاي که ايجاد ميکنند اين است که بر بينش مخاطب بسيار تأثير ميگذارند. اخيراً شبکهاي توسط يکي از مردان بزرگ رسانه توليد شده است که فيلمهاي امريکايي را با زيرنويس فارسي پخش ميکند و نکته قابل توجه اين است که سوژه اصلي در اکثر اين فيلمهاو سريالها، خيانت همسران عليالخصوص خيانت زنان است و در اين فيلمها، خيانت به صورت امري طبيعي به تصوير درميآيد و شما با فرد خائن همذاتپنداري ميکنيد و چون توسط متخصصان رسانه اداره ميشوند بسيار زيرکانه مقاصدشان را دنبال ميکنند و مخاطبان بسياري را جذب ميکنند و بسيار تأثيرگذار و خطرناک است.
بازگشت